قهرمان ميرزا عين السلطنه
1517
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
[ دنباله سال 1319 ] سفرنامهء كرسف 26 جمادى الثانيه - 4 رجب 1319 عروسكشان چهار ساعت به غروب روز پنجشنبه 26 جمادى الثانيهء 1319 مانده بواسطهء اغتشاشاتى كه ما بين رعاياى قريهء سجاس و آدمهاى جهانشاه خان امير افتاده بود مجبور به حركت از شهر شده و با معدودى از نوكرها بهسمت قريهء خرمدره حركت كرديم . من اسب قزل فخر الملكى را سوار بودم . بد راه نمىرفت . از شهر و باغات و پل حاجى مير بهاء الدين يك ساعت طول كشيد تا گذشتيم . همهجا سربالا [ بود ] . از قريهء بناب گذشته ، جمعيتى از دور نمايان شد . نوكرها گفتند عروس مىآورند . عروس و اتباعش كنار جاده صف كشيده ما هم مباركبادى گفته معلوم شد متعلق به كسان بالابانچيهاى فوج مظفر الدوله است و از قريهء . . . « 1 » به شهر مىبرند . عروس خيلى بزرگ و تنومند [ بود ] . چادر قلمكارى از كمر به پائين خود پيچيده و يك چارقد بزرگ شلهء گلى به سر انداخته و روى او را هم تور سفيد كشيده اسب را هم زينت كرده ، به يال و دم اسب پنبهء رنگارنگ زيادى زده بودند و جلوجلو مىرفت . بىمزه و بىتماشا نبود . هنوز اين رسومات مندرسه در شهرهاى خارج از طهران باقى است . ملاحظه كنيد يك همچو هيئتى را روز روشن از چهار فرسنگ راه آورده از وسط شهر گذرانيده به منزلش مىبرند و هيچكس تعجب ندارد و منع نمىكند و بد نمىداند ! گفتند شخصى حضرت آدم نبى عليه الصلاة و السلام را به خواب ديده گفت از تمام اولادم بيزارم و ناخلف هستند مگر اهالى ايران كه
--> ( 1 ) - اسم قريه سفيد مانده